جمعى از نويسندگان ( افلاطون ، جالينوس ، امام علي ع ، كرمانى ، ناشناخته )
19
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى )
پس معلوم شد كه اعتدال سبب صحّت بقلست و معنى اين اعتدال آن است كه اخلاط چهارگانه در اين جهان باشد ، بايد و چندانكه پايد ؛ و اعتدال مزاجها به حسن تدبير خصلتهاى سال باشد و آنچه طعام بر صدق شهوت خورد ، موافق مزاج باشد و چندان خورند كه معده آن را برتابد و از هضم آن عاجز نشود . جالينوس گويد كه حفظ صحّت آن باشد كه آدمى آن خورد كه موافق به طبع أو باشد ، فصل سال موافق أو آن خورد كه تن أو برآمده باشد و بيرون كردن صفرا و خلطها از تن . آوردهاند كه نوشيروان با تباذوق طبيب گفت : « اى تباذوق ! پير شدى ، از علم خود اثرى بگذار تا يادگار تو باشد » . تباذوق گفت : « اى ملك ! چند كلمه بگويم مختصر كه قايم مقام تصنيفى بزرگ باشد . بايد كه بر آن مواظبت نمايى تا صحّت تو پايدار باشد و محتاج ديگر طبيب نشوى : اوّل آن است كه پيش از خواب خود را بر متوضى عرضه كنى . دوم آنكه هر دو روز به گرمابه روى ، از آنكه گرمابه از قعر بدن خلطها بيرون آرد كه دارو بدان نرسد . سيوم آنكه هر هفته قى كنى . چهارم آنكه چيزى نخورى كه دندان تو بر آن كار نكند ، چه ، معده از دندان ضعيفتر است . پنجم آنكه هيچ ميوهء نارسيده نخورى . ششم آنكه تا توانى هيچ دارو نخورى كه دارو تن را چون صابون است جامه را و صابون جامه را پاك كند ، امّا بريزد ؛ و دارو خوردن چون تير انداختن است ، گاه صواب آيد و گاه خطا . هفتم آنكه از مباشرت بسيار محترز باشى كه مجامعت بسيار كردن آتش حيات را بكشد . هشتم آنكه زنهار ، زنهار ، با پيران مجامعت نكند كه آن سبب مرگ مفاجات باشد . نهم آنكه خون بىعلّتى كشنده از تن بيرون نكنى . دهم آنكه قصد غذا نكنى ، الا به گرسنگى صادق ، كه هيچ بدتر از خوردن طعام نباشد » .